محمد حسن خان اعتماد السلطنه

845

تاريخ منتظم ناصرى ( فارسى )

در تواريخ فرنگ مىنويسند كه شاه طهماسب به استقبال سلطان بايزيد به تبريز آمد و از او در تبريز پذيرائى نمود امّا در موقع استقبال يكى از سوارهاى شجاع و رشيد سلطان بايزيد موسوم به فرهاد قدز كه در جلو شاه طهماسب و سلطان بايزيد بازى و حركات جنگى مىكرد به سلطان بايزيد گفت چه عيبى دارد كه اين جنگ را كه ما بطور بازى مىكنيم جدّا بنمائيم يعنى شاه طهماسب را بكشيم و تو را به سلطنت ايران برداريم و اين حرف بعدها به سمع شاه طهماسب رسيده متوهّم شد ، اين بود كه چون به قزوين رسيدند سواران سلطان بايزيد را متفرّق ساخت به اين معنى كه هرچند نفر را به يكى از امرا سپرد كه مراقبت و مهماندارى كنند كه آنها نتوانند سوء قصدى بينديشند ، و بعد از آن واقعهء ديگر رخ نمود كه بر سوء ظنّ شاه طهماسب افزود و آن اين بود كه در يك مجلسى كه سلطان بايزيد به ملاقات شاه طهماسب آمده بود يكى از پيشخدمتهاى شاه طهماسب بطور نجوى به او خبر داد كه قصد سلطان بايزيد اين است كه تو را با طپانچه هلاك سازد ، شاه طهماسب به بهانهء درد دل از مجلس بيرون رفت و چون اين خبر در قزوين منتشر شد اهل قزوين حمله به عمارتى كه سلطان بايزيد در آن بود بردند شاه طهماسب خلعتى براى سلطان بايزيد فرستاده او را ايمن كرد و بعد به واسطهء ازدياد سوء ظنّ او را حبس كرد ولى چون با سلطان بايزيد قرار داده و عهد كرده بود كه او را به گماشتگان و مأمورين سلطان سليمان خان ندهد و تسليم ننمايد لهذا وقتى كه مأمورين دولت عثمانى به دربار شاه طهماسب آمدند شاه طهماسب سلطان بايزيد را به گماشتگان سلطان سليم خان برادر سلطان بايزيد تسليم كرد و يكى از مأمورين كه صنعان آقا نامى بود شاه طهماسب از او پرسيد كه سلطان بايزيد را اگر ببينى مىشناسى ، گفت خير من او را در طفوليت ديده‌ام لهذا ريش و سبيل سلطان بايزيد را تراشيدند كه شباهت طفوليت آن ظاهر و بر صنعان آقا معلوم شود كه اين همان سلطان بايزيد است كه به او تسليم مىنمايند ، خلاصه قباى چركينى به سلطان بايزيد پوشانيده و ريسمانى به كمر او بسته تسليم مأمورين عثمانى كردند و سلطان بايزيد و چهار پسرش به دست مأمورين مشار اليهم در پانزدهم محرّم كشته شدند و اين واقعه در اهل قزوين به قدر عزادارى روز عاشورا اثر كرد ، و نيز نوشته‌اند در معاهده‌اى كه فيما بين سلطان سليمان خان و شاه طهماسب در موقع تسليم كردن